6/28/10

«چرخ خياطي» نوشتۀ «پرويز دوائي» از مجموعۀ «ايستگاه آبشار»

در خانه که صداي چرخ خياطي مي‌آمد آدم يک‌جور دلگرمي‌اي داشت که مادر سرحال است. پشتش، کمرش، پايش درد نمي‌کند. نفس تنگي اذيتش نمي‌کند. نفخ نکرده. چربي و فشار خونش بالا نرفته و قرار نيست بيايند و بادکشش کنند يا زالو بيندازند و آمپول بزنند. آدم که از کوچه يا مدرسه برمي‌گشت، مادر اغلب روي چرخ خم شده و عينکش را سر دماغش گذاشته بودو داشت چيز مي‌خواند. گاهي هم شعر محبوبش را زمزمه مي‌کرد. . . صداي چرخ که مي‌آمد به آدم يک‌جوري. . . آدم حس مي‌کرد خانه‌اي هست و مادري و يک بساط خانواده‌اي که دور و ور آدم را گرفته و آدم دلگرم بود. . .»

No comments:

Post a Comment