9/9/10

پنج شنبه هیجدهم شهریور هشتادونه

خیلی سعی کردم دل بکنم
کم کم عادت کردم به کم بودنت 
نه
به نبودنت
حالا صبرم بیشتر شده
خیلی بیشتر
تحمل می کنم
کلافه نیستم
غر نمی زنم
اما پاش بیفته باز میشم همون دختر سابق
همون که هی غر می زد
همون که بی تاب بود
هنوز با وجود عادت کردنم دلخوشی ام نگاه کردن به دستخط تو است
مسخره است می دانم
تو نیستی و دست خط ات دردی از من دوا نمی کند
اما انگار دست خط ات از من دل نمی کند
نمی دانم شاید هم من از تو

هنوز خاطرات ات دست از سرم برنمیدارد
می رانمشان
به زور برمیگردند
با هر حرفی
با هر اشاره ای 
با هر نشانه ای
باز دل تنگ می شوم
باز زنگ می زنم
باز تو دلتنگی 
باز دلخوش می شوم
باز یادت می کنم
باز هوایی ات می شوم
باز هوایی ام می کنی
باز لبخند به لب می شوم
باز 
باز 
باز

No comments:

Post a Comment