8/1/10

نوما دلا رزا

قرار بود کادوی تولدم یک شاخه گل سرخ باشد
من دلم همان یک شاخه گل سرخ را می خواست
شب به هوای گل سرخی که فردا فرار است برایم بگیرد خوابیدم
صبح طولش داد
طول که داد هیچ شک هم نکردم که گل سرخم را دارد به چیز دیگری تبدیل می کند
وقتی دیدمش دیگر هوای گل سرخ هم ازسرم رفته بود
فکر کردم قرار است بین راه برایم گل بخرد
دستش را برد عقب ماشین و یک جعبه گنده آورد جلو
جعبه را نمی خواستم
دلم گل سرخ می خواست
نمی توانستم نگیرم
نمی توانستم تشکر نکنم
نمی توانستم لخند نزنم 
چون با همه عشق و علاقه و توجه اش یک روز خیلی خوب را از دست داده بود تا برای من هدیه بخرد و هدیه را به من بدهد و مرا بچرخاند و نهار بخوریم تا روز تولد من را به خوبی برگذار کرده باشد
جعبه سنگین بود
من گل سرخم را می خواستم

No comments:

Post a Comment