
مریم بانو : تو تنها کسی بودی که حس می کردم به من خیلی نزدیکی . از اینکه می تونستم بهت تکیه بدم احساس غرور می کردم . ولی تو هم مثل همه دوام نیاوردی . آخ..دیگه از آدما خسته شدم . باید بتونم تنهائیمو دربست قبول کنم . باهاش اخت بشم . بهش انس بگیرم . ای پاکی ، ای خلوص ؛ این همان لحظه ی بیداری ست ... .
( بانو - داریوش مهرجویی )
No comments:
Post a Comment