4/8/10

نوزدهم فروردین هشتادو نه

سلام 
من برگشتم
انگار به یک استراحت یک هفته ای بعد از دید و بازدیدهای نوروزی احتیاج داشتم 
جالب است که خیلی ها را شنیده ام که بعد از تعطیلات مریض شده اند
انگار برعکس است 
به جای اینکه استراحت می کنند خوش شان بگذرد
به شان نمی سازد

ها
سرت بهتر است؟ دوباره زندگی یکنواخت ما شروع شد
دوباره همان روزمره گی های تکراری 
گاهی خوب است و گاهی بد
دیشب یک خبر بد شنیدم
خبر بدی نبود اما به دل من خوش نیامد
به هم ریختم 
بعد دیدم که چقدر هنوز خام هستم 
چقدر هنوز کم تحمل هستم 
چقدر طاقت چیزهایی خلاف میل و ارزویم راندارم 
چقدر زود خودم رامی بازم یا عصبانی می شوم
غمگین بودم اما حالا بهترم 
فیس بوک به هیچ عنوان برایم باز نمی شود 
نمی دانم دستگاه من باز ویروسی شده یا اشکال از فی ل تر ها است که خیلی سفت و سخت شده اند
انتی ویروسم هم طبق معمول شارژش تمام شده و انتی ویروس ندارم 
خدا کند باز دستگاه به هم نریزد که بیچاره می شوم 
خلاصه اینطوری 

بهار به شهر شما آمد؟ هوا گرم شد؟ سر ما رفت؟ دلت گرم تر شد؟
خیلی ساکتی این روزها انگار
چه می دانم 
روزگار غریبی است 
امیدوارم خوب باشی

No comments:

Post a Comment