1/21/11

الهام




گاهی خیال می‌کنم که به‌تر ام، که می‌شود امیدوار بود به التیام. بعد یک اتفاق کوچک، چیزی که فکرش را هم نمی‌‌شود کرد، دنیام را زیر و رو می‌کند. مثل ام‌روز عصر که توی‌ باش‌گاه، آن سلکشن بی‌ربط و احمقانه‌‌‌ی مژگان‌ساخته رسید به شهره و «من از تن تو طرد‌ ام». نزدیک بود وسط سوپرِ اسکات و ددلیفت، بنشینم و گریه کنم. گاهی ویرانی هم‌این قدر هم‌سایه است.

No comments:

Post a Comment