1/8/11

تمام شب را که پیاده گز کرده بودیم
در خانه نیمه روشن دم صبح
دلم تو را می خواست
و چای بهار نارنج
که از حمام با همان حوله بخزیم توی تخت
دلم تو را می خواست که بگویی بیخیال کار
هوا که روشن شود
تلفن خانه هی برای خودش زنگ بخورد
پیغام پشت پیغام
تماس های موبایل بی جواب

دلم تو را می خواست
که بگویی زندگی جدی نیست
و غرق خلسه پنجره بارانی شویم

دلم تو را می خواست

No comments:

Post a Comment