8/8/10

حالا که پنج روز است رفته‌ای،
هر چه بخواهم سیگار می‌کشم، هر جا که بخواهم.
نان سوخاری درست می‌کنم
و با مربا و گوشت دودی خوک می‌خورم.
وقت به بیهودگی می‌گذرانم.
به خودم می‌رسم.
اگر حال‌اش را داشته باشم در ساحل قدم می‌زنم.
و حال‌اش را دارم، تنها و انباشته از یادهای جوانیم.
آدم‌هایی که بسیار دوست‌ام می‌داشتند.
و او که بیش از هرکسی دوست‌اش می‌داشتم.
یکی پس از دیگری.
با خودم می‌گویم که درست همان کاری را می‌کنم که می‌خواهم
حالا که رفته‌ای!
اما یک کار نمی‌کنم.
در بسترمان بی تو نمی‌خوابم.
می‌خوابم به هرجای لعنتی که بخواهم-
جایی که بی تو بهتر می‌خوابم
و نمی‌توانم آن گونه که می‌خواهم در آغوشت کشم.
بر راحتی ِ شکسته‌ی اتاق ِ کارم.

ریموند کارور - دفتر شعر All of Us

No comments:

Post a Comment