ب ه ا ر- مست
4/29/10
سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی - نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی
اینجا کسی نیست
من تنها هستم
اما تنها نمانده ام
همیشه با من هستی
و من می دانم
.
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment