...من از كجا ميآيم؟
به مادرم گفتم:"ديگر تمام شد"
گفتم:" هميشه پيش از آنكه فكر كني اتفاق ميافتد
بايد براي روزنامه تسليتي بفرستيم."
گفتم:" هميشه پيش از آنكه فكر كني اتفاق ميافتد
بايد براي روزنامه تسليتي بفرستيم."
سلام اي غرابت تنهايي
اتاق را به تو تسليم ميكنم
چرا كه ابرهاي تيره هميشه
پيغمبران آيههاي تازهي تطهيرند
و در شهادت يك شمع
راز منوري است كه آن را
آن آخرين و آن كشيدهترين شعله خوب ميداند
اتاق را به تو تسليم ميكنم
چرا كه ابرهاي تيره هميشه
پيغمبران آيههاي تازهي تطهيرند
و در شهادت يك شمع
راز منوري است كه آن را
آن آخرين و آن كشيدهترين شعله خوب ميداند
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد
ايمان بياوريم به ويرانههاي باغهاي تخيل...
ايمان بياوريم به ويرانههاي باغهاي تخيل...
No comments:
Post a Comment